تبلیغات
حماسه

photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
حماسه اقتصادی
  • >***به وبلاگ حماسی خوش آمدید ***<
  • ***لطفا با نظرات خود ما را یاری بفرمایید***
  • مسابقه وبلاگ نویسی
  • میدان داران فرهنگ و اقتصاد مقاومتی سایت منطقه آزاد
  • برای شرکت به سایت منطقه آزاد(http://www.mantagheazad.ir) مراجعه نمایید
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ

    نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید
    (نزهه الناظر،ص 81)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

    جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
    (تحف العقول ، ص 247)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماًی

    به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.
    (تحف العقول ، ص 245)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة

    همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار است
    (بحارالانوار، ج75، ص 122)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا

    کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
    (مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69) (بحار الانوار، ج 44، ص 192 )
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.

    از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .
    (بحارالانوار،ج75،ص119)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَةِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ

    آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.
    (الکافی،ج2،ص373)(الکافی،ج4،ص117)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ

    بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
    (التفسیر المنسوب الی الامام الحسن العسکری علیه السلام ص309)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق

    رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.
    (بحارالانوار،ج 44،ص383)
  • امام حسین علیه السلام فرمودند:

    أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة

    هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.
    (کشف الغمة فی معرفة الائمه ج 2،ص 33)
جعبه حدیث



وبلاگ حماسه

آخرین مطالب

Recent Posts

منتتیتتتتتی

موضوع مطالب

Blog Categories

آرشیو مطالب

Montly Archive

حدیث از امام حسین (ع)

Words of Imam Hussein

لحظه شمار

calendar

نویسندگان

Authors in this site

اوقات شرعی

prayer time

لینکهای مفید

ویژگی های عرفانی امام خمینی (ره)

امام (رضوان الله تعالی علیه) خصوصیّاتی داشت كه در دیگر عارفان كمتر بود. البته دیگر عارفان نیز خصوصیّاتی داشتند كه در امام فرصت ظهور و بروز پیدا نكرد. هر یك از عُرفا مظهر اسمی از اسماء الله هستند. كاری كه دیگران كرده اند این است كه كتاب های مبسوطی در این زمینه نوشته اند، امام (رضوان الله علیه) فرصت این كار را پیدا نكردند، امّا نوشته های دیگران را از علم به عین و از گوش به آغوش آوردند ؛ چیزی كه نهایت سعی و تلاش دیگران بود.

خصوصیّت ممتاز امام این بود كه اوّلاً ایشان در سیره و سنّت شان بین اخلاق و عرفان كاملاً فرق گذاشتند . فرق اخلاق و عرفان این نیست كه یكی پویا است و دیگری غیر پویا . اخلاق در مرحلة خیلی نازل است و عرفان در اوج قرار دارد ، و بین اخلاق و عرفان ، فلسفه فاصله است. اصلاً نباید گفت بین اخلاق و عرفان چه تفاوتی هست ، تا بگوئیم یكی پویا است و دیگری غیر پویا. اصلاً اینها قابل قیاس نیستند، دو كُلّی اند.

اخلاق این است كه انسان سعی كند آدم خوبی بشود ، زاهد بشود ، اهل بهشت بشود ، عادل بشود ، با تقوا بشود و از طریق فهم همة فضائل نفسانی كه در كتاب های اخلاق آمده است و عمل به آن ها ، سر انجام یك انسان وارستة به تمام معنا بشود .
امّا در عرفان چنین كسی تازه در پلة اوّل است ، او نمی خواهد آدم خوبی بشود ، آدم خوب شده است . او می خواهد بهشت را ببیند . آن كجا و این كجا ! آن یك چیز دیگر است و این یك چیز دیگر است . اگر كسی همة فضائل را جمع كرد و به درجات عالیة تقوا رسید ، به درجات عالیة عدالت رسید ، و در همة ملكات فاضله ممتاز شد ، شاگرد عرفان است . عرفان معنایش این نیست كه آدم زحمت بكشد كه آدم خوبی بشود ، عرفان با شهود كار دارد .

در عرفان ، ترس از جهنّم یا اشتیاق به بهشت و اشتیاق به لقاء الله مطرح نیست . این ها در اخلاق مطرح است عارف می خواهد بگوید : بله ، من هم دلیل های فراوانی دارم كه جهنّم را ببینم . می خواهم بهشت را ببینم ، می خواهم لقاء الله را درك كنم . آن بزرگواری كه گفته است :
خود هنر دان ، دیدن آتش عیان// نِی گپ دلّ علی النّارِ دُخان (1)

یعنی كسی كه در فضائل اخلاقی كار می كند گپ می زند ، حرف می زند ؛ چون استدلال می كند كه طبق دلیل حكمت ، طبق دلیل عدالت ، طبق فلان ادلّه ، طبق ظاهر احادیث ، طبق این برهان عقلی ، طبق این برهان نقلی جهنّم هست ، بهشت هم هست . این گپ می زند ؛ برای این كه می گوید : از این دود می توان پی برد كه آتش هست : دلّ عَلَی النّار دُخان . هنر آن است كه آدم آتش را ببیند . (خود هنر دان دیدن آتش عیان ، نی گپ دلّ علی النّار دخان) .

در مورد مبداء این طور است ، در مورد معاد اینطور است ، در مورد وحی و نبوّت این طور است . همة حرف هائی كه در كتاب های اخلاقی است ، در حدّ استدلال است و مفهوم است و برهان است ؛ یا عقلی ، یا نقلی و مانند آن ، و اخلاق جزء علوم جزئی است و زیر مجموعة فلسفه است . اخلاق دربارة تهذیب نفس است . اصل این كه نفس موجود است ، نفس مجرّد است ، و … را فلسفه تبیین می كند ، بعد به اخلاق می دهد ، تا دربارة عوارض و اوضاع عقل و نفس بحث كند .
كسی كه فن اخلاق می نگارد ، موضوع و بسیاری از مبادی آن را فلسفه می گیرد . چون این علم جزئی است و نه كُلّی . زیر مجموعة فلسفه است . تحت اشراف او است و در تحصیل موضوع ، و بسیاری از مبادی اساسی وام دار فلسفه است .

بعد از این كه در فلسفه ثابت شد نفس موجود است و مجرّد است و شئون علمی و عملی دارد ، آن گاه در فن اخلاق بحث می شود كه فضیلت نفس چیست ، راه تحصیل اش كدام است ؟ و رذیلت اش چیست ، راه درمان اش كدام است ؟
بنابراین اخلاق زیر مجموعة فلسفه است ، و فلسفه زیر مجموعة عرفان . موضوع آن یك هویّت مقسمی است ، موضوع این یك وجود بشرط لای از تخصّص طبیعی و تخصّص ریاضی و تخصّص منطقی و تخصّص اخلاقی است كه سایه افكن بر فلسفه است .

چنان كه عرفان به دو بخش عرفان نظری و عرفان عملی تقسیم می شود ، اخلاق هم به دو بخش تقسیم می شود : اخلاق نظری كه كارهای نظری در زمینة اخلاق است ؛ مثل اِحیاءُ العلوم غزالی و مَحَجَّهُ‌ البِیضاء فیض كاشانی . و اخلاق سیر و سلوك اخلاقی است .

بنابراین ، اخلاق زیر مجموعة فلسفه است ، امّا عرفان فوق فلسفه است و در سیر و سلوك اخلاقی و عرفانی یكی می كوشد آدم خوبی بشود، اهل بهشت بشود، یكی می كوشد جهنّم نرود ، یكی می كوشد اینجا كه هست ، جهنّم را ببیند . آن هائی كه برابر خطبة متّقین حضرت امیر (سلام الله علیه) : ((هُمْ وَالجَنَّه كَمَنْ قَدْ رَءآها)) (2)، وقتی كه شرط تقوا را تحصیل كردند، تازه به مقام (كَأنَّ) می رسند ، نه مقام (اَنَّ) كه مقام كَأنَّ مقام احسان است. مقام احسان این است كه : ((اُعْبُدِ اللهُ كَأنَّكَ تَراهْ فَإنْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَإنَّهُ یَراك))(3) این مقام كَأنَّ است؛ گویا آدم آتش جهنّم را می بیند ، گویا بهشت را می بیند و گویا به لقاء الله بار می یابد . امّا مقام عرفان مقام اَنَّ است ؛ همان طور كه حضرت امیر فرمود : (مَا كُنْتُ اَعْبُدَ رَبَّاً لَمْ اَرَهُ)(4) و ایشان از آن رو غایه آمال العارفین است كه شهود تام را طلب می كند . پس مرز اخلاق كاملاً پائین است و فلسفه در حدّ وسط است ، و مرز عرفان در اوج است . اخلاق نظری است ، فلسفة نظری است ، و بالای آن عرفان نظری است . اخلاق عملی پائین است و عرفان عملی بالا .

مطلب دوّم آن است كه اصلی ترین راه برای این كه انسان بتواند به آن مقام عرفان برسد و ببیند ، باید از این خصوصیّت ها برهد ؛ یعنی از خصوصیّت های بدنی برهد . ما هر كدام یك رؤیای صادقی داریم ، یا از دیگران شنیده ایم . در رؤیای صادق ، انسان با این چشم فیزیكی یا گوش فیزیكی چیزی را نمی شنود و نمی بیند . اینها را می گذارد كنار و با چشم و گوش دیگر سفر می كند . یك عارف با موت ارادی این ها را می گذارد كنار ، و توانائی آن را دارد كه برای خودش یك حالت منامیّه درست كند . حالت (منامیه) این است كه انسان بیدار است ، امّا در عین حال كه بیدار است ، چیزهائی را می بیند كه دیگران نمی بینند و اگر چشمش را ببندد ، باز هم می بیند .

سیّدنا الاُستاد مرحوم علامة طباطبائی می فرمودند: این حالاتی كه برای وجود مبارك سیّد الشهداء در راه پیش آمد ، غالباً حالت منامیه بود. نه این كه نوم باشد. نه این كه وجود مبارك سیّد الشهداء خوابید و خواب دید كه این قافله می رود و مرگ به دنبال آنها . بعد استرجاع فرموده باشد ! این طور نیست . بلكه همان حالت منامیه بود كه بعد علی بن الحسین (سلام الله علیه) فرمود : چرا استرجاع می كنید ؟ ((اَو لَسنَا عَلَی الحَقّ)) . یا در عصر تاسوعا آن طور بود ، یا صبح عاشورا آن طور بود ؛ مثلاً دید كه وجود مبارك پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیه والثناء) فرمود: تو فردا شب مهمان مائی . غالباً این ها حالت های منامیه بود ، نه این كه خواب بود و خواب دید.

عارف كسی است كه بتواند با موت ارادی بر بدن مسلّط بشود. وقتی كه این چنین شد ، مرگ طبیعی را تجربه كرده است . وقتی كه مرگ طبیعی برایش تجربه شد ، آن وقت آن سخن بلند مرحوم بو علی در نمط نهم اشارات خوب روشن می شود كه عارف حشّ است و بشّ است و شجاع است ،‌ كَیْفَ وَ هُوَ بِمُعزلِ عَنْ تَقیّهِ المَوت . استاد ما مرحوم آقای شعرانی (رضوان الله تعالی علیه) می فرمودند : عبارت های مرحوم ابن سینا شبیه نصوص است ، روایت است ؛ مخصوصاً آن نمط نهم و دهم اشارات . بعد معلوم شد این سخن مرحوم خواجه نصیر است در اوّل منطقیّاتِ اشارات كه ابن سینا عباراتی دارد ، جواهری دارد ، فصوصی دارد ، و نصوصی ؛ كه عبارات ایشان مثل نگین است ، مثل گوهری است كه شبیه روایات است . این سخن خواجه نصیر در وصف عبارات مرحوم بو علی است . او در مقامات العارفین اشارات در مورد عارف می گوید : حشٌ بشٌ بسّامٌ وَ هُوَ شُجاع وَ كَیفَ لا وَ هُوَ بِمُعزلِ عَنْ تَقیَّهِ المَوت . عارف از موت تقیّه ای ندارد .

خصوصیّت بارز امام (رضوان الله علیه) این بود كه از مرگ نمی ترسید ؛ چون مرگ ارادی را تجربه كرده بود . وقتی مرگ ارادی را تجربه كرده بود ، وقتی كه ترس از مرگ نباشد ، انسان چیزی كم نمی آورد و بقیة مسائل برای او حلّ است . از این رو در مورد تبعیدشان بعد از واقعة 15 خرداد می فرمودند : این ها می ترسیدند ، من نمی ترسیدم . هم چنین در واقعة 25 شوال كه عوامل رژیم پهلوی بعضی از طلاب را مجروح كردند و بعضی را به شهادت رساندند و بسیاری از آقایان ترسیدند و گفتند : وقت تقیّه است و ساكت شدند ، اعلامیة امام در فردای آن روز كه در آن خطاب به رژیم فرمودند : شما روی مُغول را سفید كردید ! كسی كه از مرگ نترسد ، چنین آثاری دارد : اَلْعارِفُ شُجاعٌ‌ كَیفَ لا وَ هُوَ بِمُعزِلٍ عَنْ تَقیَّهِ المَوت . و كسی از مرگ طبیعی نمی ترسد ، كه بالاتر اش را تجربه كرده باشد ، و آن مرگ ارادی است . انسان وقتی امیال اش را اِماته كند ، متحرّك بِالهَواء نباشد ، متحرّك بِالهَوس نباشد ، متحرّك بِالمِیل نباشد ، بلكه متحرّك بِالولایه باشد ، از مرگ هراسی ندارد . وقتی كه از مرگ هراسی نداشت ، چنین می شود . در انجام وظیفة آن چه كه جلوی دیگران را می گرفت و می گیرد ، همان ترس از مرگ است . بنده در همان بحبوحة قیام ایشان رفتم خدمت یكی از مراجع كه از اساتید من هم بودند .

دیدم بحار مرحوم علامة مجلسی را باز كرده اند و مشغول مطالعة بحث تقیّه هستند . او گرچه ممكن بود بحثی از جهاد و مبارزه و فداكاری مطرح كند ، ولی حرف جهاد را می زد و فكر تقیّه در ذهنش بود . امّا امام حرف جهاد را می زد ، فكر جهاد را می كرد ، و قلبش برای جهاد می تپید . این خصوصیّت را داشت . این هنر است . دیدن نار تمثیل است كه مولانا گفته است ، تعیین كه نیست ؛ خود هنر دان دیدن مرگ عیان ، خود هنر دان دیدن بهشت عیان ، خود هنر دان دیدن جهنّم عیان ، خود هنر دان دیدن غیب عیان .

و امام (رضوان الله تعالی علیه) در بخشی از معارف اسلامی جزء یُؤمِنونَ بِالغِیب نبود ، جزء یُؤمِنونَ بِالشَهاده بود . ما نوعاً جزء مؤمنان بِالغیب هستیم ؛ یعنی به جهنّم ایمان داریم ، به بهشت ایمان داریم و به جمیع مَا جآءَ بِهِ الوَحی ایمان داریم. امّا همة اینها برای ما ایمان به غیب است . جهنّم را كه ندیده ایم ، به ما گفتند: جهنّمی هست، گفتیم: آمَنَّا وَ سَلَّمْنَا ؛ بهشتی هست ، گفتیم : اعتَقَدَنَا وَ صَدَّقَنَا. ایمان ما، ایمان به غیب است و این ضعیف ترین مرحلة ایمان است كه خدای ناكرده انسان اگر از این مرحله سقوط كند ، دیگر مؤمن نیست .

این كه قرآن فرمود: « یُؤمِنُونَ بِالغِیب »(5)، این بیان حداقل است ، نه معیار كمال ؛ یعنی از این حداقل نگذرید . وگرنه آن كه فرمود : « لُو كُشِفَ الغِطاء مَا ازددتُ یَقیناً »(6) كه ایمان به شهادت دارد . ایمان به غیب ندارد . او با بهشت همراه است ، او جهنّم را از نزدیك می بیند ؛ چون خودش قَسیمُ الجَنَّهِ وَالنّار است‌ و امام (رضوان الله تعالی علیه) جزء مراحل نازلة یُؤمِنُونَ بِالشَهاده بود .

بنابراین از مرگ هراسی نداشت . اغلب ما عاقلانه سخن می گوئیم و وهّامانه كار می كنیم . الآن اگر یك مُرده را در یك اتاق تاریك بگذارند و به كسی بگویند: شب پیش او بخواب ، برهان عقلی خوب اقامه می كند ، در آن زمینه ممكن است مقاله ای بنویسد كه مُرده ، مُرده است و دیگر كاری با آدم ندارد . استدلال كه می كند ، می بیند بله همراه است ، امّا اگر بگوئید : خوب حالا شب پیش اش بخواب ، می ترسد .

این توهّمانه عمل كردن و عاقلانه سخن گفتن دَأب خیلی از ماهاست. امّا امام عاقلانه عمل می كرد و عقلی كه ذات أقدس إله به او داده بوده به حول و قوّة عقل الهی ، كَأنَّ یَقُومُ وَ یَقعُد ، نه مثل ما كه با عقل حرف می زنیم . امّا فِی الوَهمِ أقُومُ وَ أقْعُد می گوئیم ؛ چون او بِمعزل عِنْ تَقیَّه المُوت بود ، هراسی نداشت . ایشان وقتی هراس نداشته باشد‌ ، شرح صدر دارد ؛ چون انسانی كه می ترسد ، غمگین می شود . غم را كه غم گفته اند ، برای این است كه مثل ابر ، مثل غمام ، فضای دل را می بندد و نمی گذارد آن شمس اندیشه های فضای ذهن را روشن كند . آدم غمگین ، غمام زده است .

بنابراین وجود او را آفتاب نمی گیرد . یك انسان هراسناك ، غمگین است . یك انسان غمگین زیر غمام و ابر به سر می برد و دیگر شمس عقل و عرفان و … شرح صدر به او نمی دهد ؛ چون بر او نمی تابد ، لذا در اندیشه هایش لرزان است .
امام این چنین نبود ، شفاف بود ، با شرح صدر این كار را می كرد . وجود مبارك موسی و هارون (سلام الله علیهما) كه درخواست شرح صدر می كردند ، « رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدرِی وَ یَسِّرْلِی اَمرِی »(7)، به همین مناسبت بوده . امام هم چون شرح صدر داشت ، امام نداشت و باورش شده بود كه این راه حقّ است و باورش شده بود كه این كار را برای رضای خدا می كند و باورش شده بود كه كاری را كه خدا به عهده می گیرد ، شكست در آن راه ندارد .

بنابراین چون از مرگ نمی ترسید ، از مبادی مرگ هم نمی ترسید ، از مؤخّرات مرگ هم نمی ترسید . بعضی از امور هستند كه جزء مبادی مرگ اند ؛ فلان حادثه اگر پیش بیاید ، به مرگ منتهی می شود . بعضی از امور جزء مؤخّرات و لوازم مرگ اند كه اگر انسان مُرد ، فلان حادثه پیش می‌ آید .كسی كه از مرگ هراسی ندارد ، نه از مبادی قبل از مرگ می ترسد ، نه از پیامدهای بعد از مرگ .

این خصوصیّت ایشان بارز بود . در مبارزه ها كسی موفق است كه به بحث های علمی مبرّز باشد ، وگرنه صرف مبارزه در عمل بدون مبرّز بودن در علم كار را به جائی نمی رساند . ایشان دستش در علوم نقلی پُر بود ، مبرّز در علم بود ، مجتهد مسلّم بود ، فقیه نامی و اصولی بود و هر چه دیگران داشتند ، او داشت و با مبرّز بودن علمی فتوا می داد .

مبارز بودن را از آن جهت كه وَ هُوَ بِمعزل عَن تقیَّه المُوت ، تأمین كرده است . با درس و بحث حاصل نمی شود . این ، هنر است كه در كتاب و كتیبه نیست . الآن غالب ما با آن كه در بخش های ادبی اُوزان شعر را خوانده ایم كه مثلاً فَاعِلاتٌ فَاعِلاتٌ چیست و فُعولٌ فُعولٌ چیست ، امّا شاعر نیستیم . شعر هنر است . همچنین كم و بیش خطاطان به ما آموختند كه اگر بخواهید مثلاً این حرف را بنویسید ، راهش این است كه چگونه قلم در دست بگیرید و چگونه آن حرف را بنویسید ، ولی غالب ما خطاط نیستیم . آن هنر است . آیات جهاد ، روایت جهاد ، فضیلت جهاد ، « فَضَّلَ الله المُجاهِدینَ عَلَی القَاعِدین »(8) را خیلی از اساتید برای ما گفتند ، امّا اغلب ما مبارز نشدیم . آن هنر چیز دیگر است . كم نبودند عارفانی كه كتاب های عرفانی تدریس می كردند ، امّا بمعزل عَنْ تَقِیَّهِ المَوت نبودند ؛ در عرفان نظری صاحب نظر بودند ، شاید كتاب های زیادی هم نوشتند ، امّا آن هنر را كه : (( خود هنر بین دیدن آتش عیان ، نِی گپ دلّ عَلی النّار الدُخان )) نصیب هر كسی نیست .

منبع:تبیان



طبقه بندی: امام خمینی،
01:39 ب.ظ | پنجشنبه 24 مرداد 1392

نظر: ()


نویسنده : امینی

تمام حقوق این سایت متعلق به  حماسه - ویژگی های عرفانی امام خمینی (ره)   می باشد.
Copyright © 2007-
هرگونه رونوشت و کپی برداری از ابزار و مطالب بدون اجازه صاحب اثر ممنوع است.